سيد جلال الدين آشتيانى
66
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
عرفانى جزء كتب درسى است « 1 » ؛ ولى محصل فارغ التحصيل ششم ادبى يا طبيعى و رياضى ، توانائى فراگرفتن اين قبيل از غوامض علوم را ندارد و استادى هم كه قدرت تدريس كتب تحقيقى فلسفه و عرفان را داشته باشد ، بسيار كم و عزيزالوجودست . بطور كلى در دستگاه فرهنگى ما از علم و فضيلت كمتر ترويج مىشود . در نظر ادارهكنندگان دستگاه ، دانش و معارف اين كشور ، كه سابقهء تمدن چند هزارساله دارد ، بين معلمى كه شب و روز خود را صرف تحقيق نمايد و دائما به معلومات خود بيفزايد و استادى كه متحمل كوچكترين ناراحتى در مقام تعليم و تعلم نمىشود ، عملا چندان فرقى نيست . اينكه ممالك راقيه ، برقآسا رو باستكمال است و مردم آن در جميع شعب و فنون علمى موفق به ترقيات حيرتآور و بهتافزا شدهاند ، معلول تشويق فراوان مادى و معنوى است كه از اهل تحقيق به عمل مىآيد . راه ورود بمراكز علمى از براى كسانى كه اهل علم و كمال و صاحب تحقيق و تدقيق و شايق به افزايش معلومات خود نيستند ، باز نيست . محصلى كه به دانشكده و ساير مراكز علمى مىرود ، غرضش از تحصيل ، صرفا تأمين زندگى نمىباشد . اگر جهات مادى در تحصيل ملاحظه شود ، در قبال جهات معنوى ناچيز است .
--> ( 1 ) . برنامهاى كه از براى تدريس فلسفه در بعضى از دانشگاههاى كشور تنظيم شده است ، شكل خاصى دارد و طورى تنظيم شده است كه كسى چيزى ياد نگيرد . طلاب مدارس قديم در ابتداى تحصيل به قرائت صرف و نحو مشغول مىشوند ، بعد از آگاهى و اطلاع از ادبيات عرب به تحصيل كتب منطق مىپردازند ، بعد از تحصيل يك دوره منطق و فرا گرفتن قسمتى از سطوح فقه و اصول ، شروع به قرائت كتب كلامى مىنمايند ، بعد از تحصيل اطلاعات كافى از علم كلام ، شروع به قرائت به كتب فلسفى مىنمايند ، بعد از قرائت كتب اسفار و شفا ، شروع به تحصيل تصوف علمى مىنمايند . در دانشگاه ، جميع اين علوم در عرض يكديگر بايد تدريس شود و بديهى است كه به اين طريق شخص وارد فلسفه و عرفان كه حافظ ميراث قدما باشد ، از اين محيط بيرون نمىآيد . معلم بيچاره بايد مسائل غامض فلسفى و عرفانى را به شاگردى كه بوجه من الوجوه استعداد فرا گرفتن اوّليات علم تصوف و فلسفه را ندارد و از استماع كلمات فلسفى و عرفانى دچار حيرت و بهت مىشود ، القاء نمايد . بودجهء سنگينى مصرف مىشود و نتيجه گرفته نمىشود .